انجمن ادبی مهرورزان از آغاز تشکیل تا کنون بدون هیچ جهت گیری خاص سعی داشته است با کمک اعضاء فعال خود و همکاری بسیاری از کانون ها و پایگاههای مذهبی و فرهنگی خون تازه شعر را در رگهای این شهر تزریق کند.
فعالیتها:
*شب شعر شهداء – اسفند ماه 84 - مسجد حیدر
*شب شعر" شعر از زبان من سخنی تازه گفته است"-مرداد ماه 85 سالن اجتماعات معلم
*شب شعر خورشید مهجور - شهریور 85 - سالن اجتماعات معلم
*شب شعر" از حماسه لبنان تا حماسه خرمشهر" - مهرماه 85 - سالن معلم
*شب شعر زمزمه محبت – اردیبهشت 86 -
*شب شعر ماه نیلی - خرداد ماه - 86 مسجد امام حسن (ع)
*شب شعر یک قدم تا صبح - شهریور 86 - مسجد فاطمه الزهرا(س)
*شب شعر شاعر شنیدنی است – دیماه 86 - سالن اجتماعت شهرداری
*شب شعر با چراغی در راه – تیر ماه 87 - سالن اجتماعات معلم(باحضور شاعران مطرح فارس)
*شب شعر عرش نشینان خاک نشین – تیرماه 87 - سالن اجتماعات شهرداری
*شب شعر 17 رکعت عشق - آذر ماه 87 - مسجد امام سجاد (ع)
*برگزاری مراسم شبی با قرآن – اسفند ماه 84 – مسجد جامع( با حضور قاریان برجسته استان)
*برگزاری مسابقه شعر، داستان و متن ادبی- اردیبهشت 85 – تابستان 85
*برگزاری کلاس شعر-تابستان 85-( طرح میثاق- سپاه پاسداران )
*برگزاری اردوی تفریحی به محل تیره باغ – تابستان 85 -
*برگزاری کلاس تدریس عروض، قافیه و مبانی شعر – بهار 86 –
*برگزاری اردوی تفریحی در محل باغ جناب صدر متکلم و برگزاری یک مسابقه شعر- شهریور 86 –
*برگزاری مسابقه شعر با موضوع امام رضا(ع) – آبانماه 86 –
*راه اندازی نشریه داخلی انجمن ادبی مهرورزان با نام مهر – آذر ماه 86 –
*برگزاری اردوی زیارتی(شاهچراغ) – اردیبهشت 87 –
*برگزاری کلاسهای مولوی اندیشی در جلسات هفتگی انجمن – از اردیبهشت 87 –
*برگزاری اردوی تفریحی در محل باغ جناب صدر – تیر ماه 87 –
*راه اندازی وبلاگ پیش رو – مهرماه 87 –
*تشکیل صندوق قرض الحسنه مهرورزان – شهریور ماه 87 –
*برگزاری مسابقه پیام کوتاه با عنوان باران – مهرماه 87 -
*صدور کارت عضویت برای اعضاء انجمن
*ارسال فراخوانها، گزارشات و دعوتنامه های مختلف به اهالی شعر
انجمن ادبی مهرورزان از آغاز تشکیل تا کنون بدون هیچ جهت گیری خاص سعی داشته است با کمک اعضاء فعال خود و همکاری بسیاری از کانون ها و پایگاههای مذهبی و فرهنگی خون تازه شعر را در رگهای این شهر تزریق کند.
فعالیتها:
*شب شعر شهداء – اسفند ماه 84 - مسجد حیدر
*شب شعر" شعر از زبان من سخنی تازه گفته است"-مرداد ماه 85 سالن اجتماعات معلم
*شب شعر خورشید مهجور - شهریور 85 - سالن اجتماعات معلم
*شب شعر" از حماسه لبنان تا حماسه خرمشهر" - مهرماه 85 - سالن معلم
*شب شعر زمزمه محبت
*شب شعر ماه نیلی - خرداد ماه - 86 مسجد امام حسن (ع)
*شب شعر یک قدم تا صبح - شهریور 86 - مسجد فاطمه الزهرا(س)
*شب شعر شاعر شنیدنی است – دیماه 86 - سالن اجتماعت شهرداری ( نکوداشت حاج نعمت الله صادقی)
*شب شعر با چراغی در راه – تیر ماه 87 - سالن اجتماعات معلم(باحضور شاعران مطرح فارس)
*شب شعر عرش نشینان خاک نشین – تیرماه 87 - سالن اجتماعات شهرداری
*شب شعر 17 رکعت عشق - آذر ماه 87 - مسجد امام سجاد (ع)
*برگزاری مراسم شبی با قرآن – اسفند ماه 84 – مسجد جامع( با حضور قاریان برجسته استان)
*برگزاری مسابقه شعر، داستان و متن ادبی- اردیبهشت 85 – تابستان 85
*برگزاری کلاس شعر-تابستان 85-( طرح میثاق- سپاه پاسداران )
*برگزاری اردوی تفریحی به محل تیره باغ – تابستان 85 -
*برگزاری کلاس تدریس عروض، قافیه و مبانی شعر – بهار 86 –
*برگزاری اردوی تفریحی در محل باغ جناب صدر متکلم و برگزاری یک مسابقه شعر- شهریور 86 –
*برگزاری مسابقه شعر با موضوع امام رضا(ع) – آبانماه 86 –
*راه اندازی نشریه داخلی انجمن ادبی مهرورزان با نام مهر – آذر ماه 86 –
*برگزاری اردوی زیارتی(شاهچراغ) – اردیبهشت 87 –
*برگزاری کلاسهای مولوی اندیشی در جلسات هفتگی انجمن – از اردیبهشت 87 –
*برگزاری اردوی تفریحی در محل باغ جناب صدر – تیر ماه 87 –
*راه اندازی وبلاگ پیش رو – مهرماه 87 –
*تشکیل صندوق قرض الحسنه مهرورزان – شهریور ماه 87 –
*برگزاری مسابقه پیام کوتاه با عنوان باران – مهرماه 87 -
*ارسال فراخوانها، گزارشات و دعوتنامه های مختلف به اهالی شعر
انجمن ادبی مهرورزان از آغاز تشکیل تا کنون بدون هیچ جهت گیری خاص سعی داشته است با کمک اعضاء فعال خود و همکاری بسیاری از کانون ها و پایگاههای مذهبی و فرهنگی خون تازه شعر را در رگهای این شهر تزریق کند.
فعالیتها:
*شب شعر شهداء – اسفند ماه 84 - مسجد حیدر
*شب شعر" شعر از زبان من سخنی تازه گفته است"-مرداد ماه 85 سالن اجتماعات معلم
*شب شعر خورشید مهجور - شهریور 85 - سالن اجتماعات معلم
*شب شعر" از حماسه لبنان تا حماسه خرمشهر" - مهرماه 85 - سالن معلم
*شب شعر زمزمه محبت - اردیبهشت ۸۶ - سالن اجتماعات معلم
*شب شعر ماه نیلی - خرداد ماه - 86 مسجد امام حسن (ع)
*شب شعر یک قدم تا صبح - شهریور 86 - مسجد فاطمه الزهرا(س)
*شب شعر شاعر شنیدنی است – دیماه 86 - سالن اجتماعت شهرداری
*شب شعر با چراغی در راه – تیر ماه 87 - سالن اجتماعات معلم(باحضور شاعران مطرح فارس)
*شب شعر عرش نشینان خاک نشین – تیرماه 87 - سالن اجتماعات شهرداری
*شب شعر 17 رکعت عشق - آذر ماه 87 - مسجد امام سجاد (ع)
*برگزاری مراسم شبی با قرآن – اسفند ماه 84 – مسجد جامع( با حضور قاریان برجسته استان)
*برگزاری مسابقه شعر، داستان و متن ادبی- اردیبهشت 85 – تابستان 85
*برگزاری کلاس شعر-تابستان 85-( طرح میثاق- سپاه پاسداران )
*برگزاری اردوی تفریحی به محل تیره باغ – تابستان 85 -
*برگزاری کلاس تدریس عروض، قافیه و مبانی شعر – بهار 86 –
*برگزاری اردوی تفریحی در محل باغ جناب صدر متکلم و برگزاری یک مسابقه شعر- شهریور 86 –
*برگزاری مسابقه شعر با موضوع امام رضا(ع) – آبانماه 86 –
*راه اندازی نشریه داخلی انجمن ادبی مهرورزان با نام مهر – آذر ماه 86 –
*برگزاری اردوی زیارتی(شاهچراغ) – اردیبهشت 87 –
*برگزاری کلاسهای مولوی اندیشی در جلسات هفتگی انجمن – از اردیبهشت 87 –
*برگزاری اردوی تفریحی در محل باغ جناب صدر – تیر ماه 87 –
*راه اندازی وبلاگ پیش رو – مهرماه 87 –
*تشکیل صندوق قرض الحسنه مهرورزان – شهریور ماه 87 –
*برگزاری مسابقه پیام کوتاه با عنوان باران – مهرماه 87 -
*صدور کارت عضویت برای اعضاء انجمن
*ارسال فراخوانها، گزارشات و دعوتنامه های مختلف به اهالی شعر
انجمن ادبی مهرورزان از آغاز تشکیل تا کنون بدون هیچ جهت گیری خاص سعی داشته است با کمک اعضاء فعال خود و همکاری بسیاری از کانون ها و پایگاههای مذهبی و فرهنگی خون تازه شعر را در رگهای این شهر تزریق کند.
فعالیتها:
* شب شعر شهداء – اسفند ماه 84 - مسجد حیدر
* شب شعر" شعر از زبان من سخنی تازه گفته است"-مرداد ماه 85 سالن اجتماعات معلم
* شب شعر خورشید مهجور - شهریور 85 - سالن اجتماعات معلم
* شب شعر" از حماسه لبنان تا حماسه خرمشهر" - مهرماه 85 - سالن معلم
* شب شعر زمزمه محبت - اردیبهشت ۸۶ - سالن اجتماعات معلم
* شب شعر ماه نیلی - خرداد ماه - 86 مسجد امام حسن (ع)
* شب شعر یک قدم تا صبح - شهریور 86 - مسجد فاطمه الزهرا(س)
* شب شعر شاعر شنیدنی است – دیماه 86 - سالن اجتماعت شهرداری
* شب شعر با چراغی در راه – تیر ماه 87 - سالن اجتماعات معلم(باحضور شاعران مطرح فارس)
* شب شعر عرش نشینان خاک نشین – تیرماه 87 - سالن اجتماعات شهرداری
* شب شعر 17 رکعت عشق - آذر ماه 87 - مسجد امام سجاد (ع)
* برگزاری مراسم شبی با قرآن – اسفند ماه 84 – مسجد جامع( با حضور قاریان برجسته استان)
* برگزاری مسابقه شعر، داستان و متن ادبی- اردیبهشت 85 – تابستان 85
* برگزاری کلاس شعر-تابستان 85-( طرح میثاق- سپاه پاسداران )
* برگزاری اردوی تفریحی به محل تیره باغ – تابستان 85 -
* برگزاری کلاس تدریس عروض، قافیه و مبانی شعر – بهار 86 –
* برگزاری اردوی تفریحی در محل باغ جناب صدر متکلم و برگزاری یک مسابقه شعر- شهریور 86 –
* برگزاری مسابقه شعر با موضوع امام رضا(ع) – آبانماه 86 –
* راه اندازی نشریه داخلی انجمن ادبی مهرورزان با نام مهر – آذر ماه 86 –
* برگزاری اردوی زیارتی(شاهچراغ) – اردیبهشت 87 –
* برگزاری کلاسهای مولوی اندیشی در جلسات هفتگی انجمن – از اردیبهشت 87 –
* برگزاری اردوی تفریحی در محل باغ جناب صدر – تیر ماه 87 –
*ساخت وبلاگ پیش رو – مهرماه 87 –
* تشکیل صندوق قرض الحسنه مهرورزان – شهریور ماه 87 –
* برگزاری مسابقه پیام کوتاه با عنوان باران – مهرماه 87 -
* صدور کارت عضویت برای اعضاء انجمن
* ارسال فراخوانها، گزارشات و دعوتنامه های مختلف به اهالی شعر
سرباز کوچک
آشفته کرده دست عطش خواب کودکم
نائی نمانده در تن سرباز کوچکم
آغوش من قلمرو جنگ و جهاد اوست
لبهای خشک و تشنه ی من اعتقاد او ست
شمشیراو سکوت من است و نگاه من
فریاد او تریشه ای از سوزو آه من
آنک زمان خدمت سربازی اش رسید
همچون عموش نوبت جانبازی اش رسید
تیری رها شد عاقبت از دست حرمله
پایان گرفت خدمت شش ماهه اش ، بله
سرباز کوچکم لب تشنه شهید شد
در خون او نگاه پدر ناپدید شد
در کربلا به قیمت خون داغ میدهند
تازه به تازه بردلمان زخم مینهند
با با بدون خنده اصغر چه بایدش
با اینهمه شکوفه پرپر چه بایدش
سرباز کوچکم به لب تشنه ات قسم
دیگر به داد زخم گلویت نمی رسم
آخر تمام قافله ام زخم خورده است
هر گوشه یک شکوفه من جان سپرده است
سرباز تشنه سنگر خود را رها نکن
خود را بیا از بر بابا جدا مکن
با با بدون خنده اصغر چه بایدش
با اینهمه شکوفه پر پر چه بایدش
محمد حسن کریمیان
قدر
شام عشق است و چشم دل به سما شب قدر است و روی جان به خدا
کس ندارد امید جز به ولی نرسد کس به دوست جز به ولا
یا خدا یا خدا تو را به علی یا علی یا علی تو را به خدا
باز از سوی حق ندا آمد شب مهمانی خدا آمد
مرتضی سفره دار ما آمد آنکه حاتم عطا کند به گدا
یا خدا یا خدا تورا به علی یا علی یا علی تورا به خدا
علی ای مظهر سخا مددی جلوه ذات کبریا مددی
معنی و اصل هل اتی مددی تو شفیع منی به هر دو سرا
یا خدا یاخدا تو را به علی یا علی یا علی تو را به خدا
ای خدا بنده ای مسلمانم پیرو اهل بیت و قرآنم
لیک از کرده ها پشیمانم شرمم آید به تو به روز جزا
یا خدا یا خدا تورا به علی یا علی یاعلی تو را به خدا
ای خدا من به خود جفا کردم راه کج رفتم و خطا کردم
عمر اندر گنه فنا کردم خود بر آرم ز سر دو دست دعا
یا خدا یاخدا تو را به علی یا علی یا علی تو را به خدا
از خطاهای بیکران توبه از فریب دل و زبان توبه
از گناهان دیدگان توبه تو ببخشا که رفته ام به خطا
یا خدا یاخدا تو را به علی یا علی یاعلی تو را به خدا
من پشیمانم ای خدا تو ببخش یا سریع الرضا مرا تو ببخش
به حق مرتضی مرا تو ببخش من زدرگاه تو روم به کجا
یا خدا یاخدا تورا به علی یا علی یا علی تو را به خدا
من از این در دگر به در نروم نکند یار اگر نظر نروم
از درت ای خدا دگر نروم من به امر توام رضا به رضا
یا خدا یاخدا تو را به علی یا علی یا علی تو را به خدا
نصرالله صدر متکلم
سخن نخست
پنجمین شماره نشریه مهر را زمانی پیش روی خود می بینید که انجمن یکی دو ماه دیگر وارد چهارمین سال تاسیس خود می شود. در این مدت مهرورزان با وجود موانع و مشکلات بسیار با همت و همدلی تمام اعضاء که همگی از سرمایه های ارزشمند شعر زرقان به شمار می آیند به راه خود ادامه داده است.انجمنی که در طی این چند سال با وجود تمام موانع و سختی های پیش رو با همت و همدلی اعضاء دلسوز انجمن در مسیر درست و ارزشمند خود بی وقفه گام برداشته است. از عواملی که موجبات مقبولیت اجتماعی و تثبیت موقعیت ارزشی انجمن مهرورزان را در بین اعضاء و علاقه مندان به شعر و ادب فراهم آورده است می توان به چند مورد اشاره کرد:1. تنوع در برنامه های اجرائی از جمله: شب شعر، مسابقه شعر، ، چاپ گاهنامه مهر، فراخوان های مختلف ادبی، جلسات مولانا اندیشی، تشکیل صندوق قرض الحسنه و.... 2. استفاده از نظرات اکثر اعضاء در تصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها به خصوص شورای مرکزی انجمن 3. همکاری با ادارات، مساجد و مکانهای فرهنگی در برپائی شب شعر های مختلف با مناسبت های ویژه 4. (از همه مهم تر) بهانه قرار دادن مقوله شعر جهت ایجاد محیط دوستانه در انجمن و فرهنگ دوستی و مهرورزی بین اعضاء این خانواده. با تمام این اوصاف تک تک ما به عنوان مسئولین این انجمن باید برای پر بار شدن روز به روز این با هم بودن ها تلاش کنیم.
درباره شعر و شاعری
* در نظر فلوبر صورت و معنی و لفظ و فکر به هم پیوسته اند و اندیشه زیبا بدون بیان زیبا نمی تواند وجود داشته باشد. دکتر اسلامی ندوشن
* قافیه از عناصر اصلی شعر نیست اما هم چنین هر نثر سبک یا سنگین بی آهنگ و بی قافیه ای که بریده بریده زیر هم نوشته شده باشد شعر نیست. دکترشرف الدین خراسانی
* هیچ شاعری حتی توانا ترین آنها نمی تواند تا پایان عمر از آموختن و بیشتر آموختن زبان شعر بی نیاز باشد. دکترشرف الدین خراسانی
* شعر نو، حتی آنجا که به یک هذیان واقعی شباهت دارد، شعری است بی دروغ و بی نقاب. دکتر زرین کوب
*آزادی را که حق شاعر است نه با الزام به سنت گرائی میتوان محدود کرد، نه با اصرار در تازه جوئی. دکتر زرین کوب
* با این برخورد که فلان گوینده، خوب از عهده بر آمده است که شعرش را ترکستانی یا عراقی یا هندی تمام کند من متصل از خود می پرسم: چرا این گوینده با زبان شهر و زمان خود آشنا نیست؟ علت این قهر چه بوده است؟ نیما یوشیج
بالاخره سعدی بزرگتر است یا حافظ؟!
دكتر كاووس حسنلي
بيگمان، سعدي يكي از نامدارترین سخنسرايان جهان است كه بسياري از انديشمندان را به ستايش واداشته است. شاعري كه انديشههاي نوراني و افسونگريهاي هنري او در سخن چنان رستاخيزي برپا كرده كه او را در زمانها و مكانهاي دور و نزديك به شايستگي گسترده است.از زمان انتشار آثار سعدي در سدهي هفتم، تاكنون هيچ زماني را در تاريخ ادبيات ايران نميتوان سراغ گرفت كه او حضور قاطع نداشته باشد و آن دوره از آثار سعدي بيبهره مانده باشد.گستردگي و تنوع آثار سعدي و چيرهدستي مسلم او در ميدانهاي گونهگون سخن، نام او را به عنوان سخنوري توانا و انديشهورز در سراسر دنيا گسترانيده، سليقههاي مختلف را به سوي خود دركشيده و بسياري را به پيروي واداشته است.در ميان شاعران و نويسندگان نامي ايران، او تنها كسي است كه در هر دو عرصهي شعر و نثر، با توانمندي شگفتآور خويش، آثاري بيهمانند آفريده است، به گونهاي كه شعرِ او به شيوايي نثر و نثرِ او به زيبايي شعر در بالاترين جايگاه هنري قرار گرفته است.حضور هميشگي سعدي در ميان مردم و آميزش او با گروههاي مختلف اجتماع، به گونهاي روشن، سخن او را عمومي كرده است. از همين رو، ميتوان او را سخنگوي صادق مردم دانست.بداهت اين حضور بيوقفه، تنها در محدودهي جغرافيايي زبان پارسي نمانده است؛ بلكه در هر جاي ديگري كه سخن سعدي امكان حضور يافته، نام صاحب خود را به بلندي بركشيده است. به قول امرسون، شاعر، نويسنده و انديشمند آمريكايي، «سعدي به زبان همهي ملل و اقوام عالم سخن ميگويد و گفتههاي او مانند هومر، شكسپير، سروانتس و مونتني، هميشه تازگي دارد.» امرسون، كتاب گلستان را يكي از اناجيل و كتب مقدس ديانتي جهان ميداند و معتقد است كه دستورهاي اخلاقي آن، قوانين عمومي و بينالمللي است.اگر بخواهيم سعدي را با برخي ديگر از قلههاي بلندِ شعر فارسي بسنجيم، همواره سعدي را بيشتر از ديگران در ميانِ مردم خواهيم ديد. مثلاً هنگامي كه سعدي و مولوي را از ديدگاهِ پيوند و ارتباط آنها با مردم جامعه مقايسه كنيم، ميبينيم كه مولوي، پروازي بسيار بلند دارد و در ارتفاع بسيار بالايي، رو به مقصد در پرواز است. آنقدر بالا كه بيشتر اوقات از دسترس مردم و حتي از ديدرسِ آنها هم خارج است، اما سعدي، از رويِ زمين، مستقيم به سوي هدف حركت ميكند. از همين رو در دسترسِ مردم است و مردم ميتوانند به سادگي با او همراه شوند، دامنِ او را بگيرند و به مقصد برسند. يا وقتي سعدي را با حافظ ميسنجيم، ميبينيم كه حافظ هم به گستردگي در ميان طبقههاي جامعه نفوذ پيدا كرده و جاري شده، اما حافظ، مثل يك پدرِ مقدس و قابل احترام است كه بايد او را دوست داشت، به او مهر ورزيد و او را بزرگ داشت. اما اگر حافظ در ذهنِ مردم مثلِ يك پدرِ باشكوه است، سعدي مثل يك دوست صميمي است كه بسياري اوقات با او شوخي هم ميكنند. اين همه حكايتهايي كه به نام سعدي، دختر سعدي، زنِ سعدي و حاضرجوابيهاي سعدي ساخته شده، گواهِ همين پيوندِ نزديك است.اما حافظ. حافظ از آسمانيترين سخنسرايان جهان است. بهرهوري او از عالم بالا، با هوشياري شگفتِ او در حوزهي زبان و توانمندي بيهمانندش در به كارگيري امكانات بياني، گره خورده و او را بر ستيغ بلند سخن فارسي نشانده است.امروز، اين واژههاي هنري كه حافظ آفريده است و اين رستاخيز شگفت كلمات، حافظ را در ما ميدمند، او را در ما ميگسترند و ما را از او پر ميكنند.سه عنصر و ويژگي مهم را هميشه بايد در پيوند با حافظ و براي درك و دريافت شعر حافظ در نظر داشت:1- توانمندي شگفت هنري حافظ و پديد آوردن سخني لايه لايه و تو در تو.2- پيوند معنوي با كتاب وحي و اُنس هميشگي با قرآن مجيد و به دست آوردن روحانيتي ستايشبرانگيز كه لقب «لسانالغيب» و «ترجمانالاسرار» را براي او به ارمغان آورده است.
3- هوشياري و دردمندي اجتماعي؛ به گونهاي كه هرگز از زخمها و دردهاي جامعهي خود غافل نبوده است.و اين ويژگيها دست به دست هم داده و باعث شده كه حافظ با هنريترين شيوههاي بياني، شديدترين و پليدترين رذايل اخلاقي جامعهي خودش (ريا، دروغ، تزوير و ...) را هدف بگيرد و آنها را افشا كند.دربارهي حافظ همواره ديدگاههاي گوناگون، متناقض و متعارض وجود داشته و دارد. و خودِ حافظ، البته بيش از همه، در پديد آمدن اين اختلافها نقش داشته است حافظ خود، شخصيتي غريب و پيچيده است. او با شگردي شگفت و ترفندي هنري، چنان پديدههاي متناقض و متعارض را در كنار هم نشانده و آنها را با هم آشتي داده است كه زيباتر از آن از دست كسي ديگر بر نيامده است .همين همنشيني پديدههاي متعارض و متناقض موجب شده است كه سليقههاي گوناگون و طبايع مختلف، چهرهي خود را ـ هر كس به گونهاي ـ در آينهي سرودههاي حافظ ببيند.
حاصل جمع اين تعارضات چنان است كه سرودههايي از حافظ را هم در قنوت نماز ميخوانند و هم بر سكوي ميخانه، هم بر سر منبر ميخوانند هم در مجلس رقص و آواز، هم در كلاس فلسفه ميخوانند هم در حلقهي خانقاه و همه جا و همه جا.شخصيت شگفت حافظ به منشوري ميماند كه از هر سو مينگري فروغي ديگر، رنگي ديگر و نقشي ديگر باز ميتابد:از يك سو او را فردي ناآرام، آزادانديش، عصيانگر و پرخاشجو ميبينيم و از سويي ديگر او را فردي متفكر، روشنبين و ژرفانديش. از يك سو او را عارفي دلآگاه و واصل ميبينيم كه پردههاي راز را يك سو زده و تا ناشناختهترين سرزمينهاي اسرار پيش رفته و از سويي ديگر او را شاعري چيرهدست و افسونكار ميبينيم كه آتش به جان همهي واژهها زده و هنريترين شعر هستي را آفريده است .با اين همه از ميان سخنسرايان نامدار ايراني هيچ كدام به اندازهي سعدي و حافظ همانندي و همساني ندارند. در حالي كه اين دو نيز با هم تفاوتهاي بسيار دارند.
هر دو در شيراز زاده، زيسته، نام برآورده و درگذشتهاند و بنيان سخن هنري هر دو بر مفاهيمي همچون عشق، حقيقتجويي، جمالپرستي، مبارزه با كجرفتاريهاي اجتماعي، ريا، تزوير، دروغ و ... نهاده شده است.اما:سعدي نزديك به صد سال پيش از حافظ ميزيسته است. در نتيجه از بركاتِ وجود حافظ بيبهره بوده است در حالي كه حافظ از چشمهي هنر سعدي بسيار نوشيده و از آن بسيار سود برده است. سعدي بدونِ حافظ به چنين جايگاه بلندي رسيده است اما آيا حافظ بدون سعدي ميتوانست به اين جايگاه برسد؟ شگفتتر آن كه سعدي نخستين كسي است كه در فارس به شاعري نام برآورده است و كساني همچون ابنخفيف (متوفي 371)، شيخابواسحاق كازروني (متوفي 426) يا شيخروزبهان (متوفي 606) پيش از سعدي، هرگز نامي در شاعري نداشتهاند. سعدي در چنين شرايطي در شيراز ظهور ميكند و آثاري با اين گستردگي، تنوع و تأثير ميآفريند.تعداد غزلهاي سعدي بيش از 700 و تعداد غزلهاي حافظ كمتر از 500 است. و اين در حاليست كه سعدي بجز غزلهاي آبدار خود، آثار ارجمندي چون گلستان، بوستان، قصايد، رسائل نثر و آثار ديگر نيز پديد آورده است.همانگونه كه پيش از اين گفته شد در ميان سخنوران زبان فارسي، تنها كسي كه هم در نثر و هم در شعر اثر عالي و درجهي اول آفريده است، سعديست. شعر بلند سعدي به رواني نثر و نثر زيباي او به شيوايي شعر پديد آمده است و شگفت آن كه صورت و معنا در آثار او با همهي وسعت، همدوشِ هم در بالاترين مرتبهي كمال نشستهاند .حضور هميشگي سعدي در ميان مردم و آميزش او با گروههاي مختلف اجتماع، تأثير بسيار در عموميتر شدن سخن او گذاشته است.حافظ بيش از آنكه سخني عمومي داشته باشد، كلامي ويژه دارد. به عبارتي ديگر روي سخن سعدي همهي طبقات اجتماع هستند اما حافظ مخاطبانِ خاص برگزيده و روي سخن او با آنهاست. هر چند امروز، مخاطبان عمومي هم به سادگي با شعر حافظ پيوند ميخورند و دست كم ميتوانند لايهي بيروني شعر حافظ را ببينند و دريابند.آثار سعدي به ويژه به دليل اينكه بيانِ حكمت عملي و اخلاق عملي است، ترجمهپذيرتر از سرودههاي حافظ است. از همين روست كه خاورشناسان و جهانگردان سعدي را بيشتر ميفهمند و بيشتر ميشناسند.[3]تكيهي حافظ بيشتر به كليات هستيست و توجه سعدي به جزييات زندگي. حافظ بيشتر به مفاهيم انتزاعي، آرماني و كلي ميپردازد و سعدي بيشتر به مفاهيم محسوسِ دستيافتني. در حوزهي انديشه، حافظ، ژرفتر؛ درنگآميزتر و متفكرتر از سعدي جلوه ميكند و سعدي روانتر، دوانتر و گستردهتر از حافظ؛ يعني سعدي بيشتر در طول و عرض جولان ميدهد و حافظ بيشتر در عمق و ارتفاع. از همين رو سعدي بيشتر پيش ميرود و حافظ بيشتر فرا ميرود.گاهي تصويري در ذهن من نقش ميبندد كه در آن تصوير، سعدي و حافظ و مولوي در جايگاهي بلند، همدوشِ هم و در كنار هم ايستادهاند ـ بدون آن كه يكي بالاتر و ديگري پايينتر باشد ـ و هر سه با دست خود و اشارهي انگشت توجه مردم را به سويي جلب ميكنند. انگشت سعدي رو به پايين است. يعني توجه به واقعيتهاي موجود اجتماعي و انگشت مولوي رو به بالاست. يعني توجه به حقايق عالم بالا، اما اشارهي حافظ مدام از پايين به بالا و از بالا به پايين در حركت است.سالها پيش يكي از نويسندگان گفته است: «به نظر ميرسد سعدي دنيا را آنطور ميديد كه همهي ما ميبينيم بجز حافظ. و حافظ دنيا را طوري ميديد كه هيچ يك از ما نميبينيم حتي سعدي.»در معماري كلام، پيوند هنري واژگان و تراكم معاني هيچ كدام از شاعران ايراني به پاي حافظ نميرسند، همچنان كه در سادگي، رواني و شيريني سخن هيچكس به سعدي نميرسد.غزل سعدي به آرامگاه حافظ بسيار شبيه است و غزل حافظ به آرامگاه سعدي هيچ شباهتي ندارد. غزل سعدي مانند آرامگاه حافظ ساده، بيپيرايه، هنري و شگفتآور است. اما غزل حافظ به قصري زيبا و باشكوه ميماند با مقرنسكاريها، گچبريها و ميناگريهاي خيرهكننده و تالارها و اندرونيهاي تو در تو.گوهرتراشيها، تركيببنديها و مضمونآفرينيهاي حافظ به گونهاي شگفتانگيز يگانهاند. اما انگار به مرزهاي زبان حافظ آسانتر ميشود نزديك شد تا مرزهاي زبان سعدي. زيرا به نظر ميرسد با فرا گرفتن برخي از آرايههاي ادبي و شگردهاي حافظانه ممكن است به رنگ سخن حافظ نزديك شد و كلامي همرنگ آن كلام ـ و نه همجنس آن ـ آفريد، اما سخن سعدي كه بدون ياري گرفتن از آرايههاي ادبي، زيبا و هنري آفريده شده است، سخني به شدت تقليدناپذير است.سادهسرايي همسايهي ديوار به ديوار ابتذال است. با كمترين لغزشي، سخن مبتذل خواهد شد و بندبازيهاي سعدي روي اين نخ بسيار نازك، شگفتآور است. تا كسي به كمال با ماهيت زبان فارسي و انرژي واژهها و توان تأليف آنها آشنا نباشد، هرگز نميتواند سخني به سادگي سخن سعدي و هنرمندي او پديد آورد.سعدي با سرودههاي خودش گويي ميخواهد گريبان ما را از دستِ هياهوي بينتيجهي جهان پيرامون رها كند و ما را به يك آرامشِ دلپسند فرا بخواند، آرامشي كه ممكن است حتي تصنعي باشد. امّا حافظ علاقهمند است كه ترديدها، تشكيكها و پرسشها را در جان ما بيدار كند و درون ما را بخراشد و بر آشو بد تا خوابمان نبرد شعر سعدي مثل شيشه است و شعر حافظ مثل آينه؛ شعر سعدي مثل شيشهاي زلال، شفاف و روشن است. مثل ويترين بسيار زيبايي كه ما چهرهي سعدي را در آن سوي اين ويترين، فريبا، زيبا و دلربا ميبينيم، امّا شعر حافظ همچون آينهاي بلند و تمام قد است كه حافظ پشت آن پنهان شده است. به همين جهت ما وقتي در اين آينه نگاه ميكنيم، پيش از هر كسي، چهرهي خودمان را در آن ميبينيم.سعدي و حافظ هر دو شيراز را دوست دارند. امّا دوست داشتن متفاوت. سعدي شيراز را دوست دارد به واسطهي مردم ادب شناسي و خاكي نهاد آن و بدان دليل به شيراز علاقهمند است كه:هزار پيرو ولي بيت يعني اندر وي * كه كعبه بر سر ايشان همي كند پرواز در حالي كه حافظ هر وقت شيراز را ميستايد به واسطهي محيط طبيعي آن و مناظري چون كنار آب و كناباد و گلگشت مصلاست.با مطالعهي آثار سعدي تا حدودي ميتوان به شيوهي زندگاني و دورههاي زندگي او پي برد و آن را بازيافت اما با سرودههاي حافظ چنين مقصودي دست نميدهد.مسافرتهاي سعدي به عالم بيرون و مسافرتهاي حافظ در عالم درون بوده است سعدي معلم اخلاق است به همين دليل بيشتر يك مصلح اجتماعيست، و حافظ در جايگاه يك هنرمند انديشهورز بيشتر يك منتقد اجتماعيست. البته سعدي در جايگاه معلم اخلاق بارها از رذايل اجتماعي انتقاد ميكند و حافظ در جايگاه منتقد اجتماعي گاهي پند و اندرز هم ميدهد.از لحاظ شخصيت، سعدي مردي پرتحرك، زودجوش، زبانآور و برونگراست و حافظ فردي ساكن صفت، تودار، كمجوشش و درونگرا.در سدهي هفتم و در زمان سعدي در شيراز اتابكانِ زنگي فارس حكومت ميكنند همانهايي كه با هوشمندي و درايت توانستند جلوِ هجومِ ويرانگرِ مغول را بگيرند و سعدي دوستدار اين حاكمان است و با آنها روابطِ نزديك دارد محيط ادبيِ فارس هم براي سعدي رضايت آفرين و خرسند كننده است و سعدي بارها از مردمِ ادب شناس و اهل معرفت شيراز سخن گفته است.امّا محيط اجتماعي و ادبي شيراز زمان حافظ اصلاً مورد رضايت او نيست. زيرا شيرازِ زمان حافظ، شهري است كه ريا، تظاهر، دروغ و تزوير در آن آشكارا شدّت گرفته است. ابواسحاق اينجو، شاه شجاع و امير مبارزالدين سلاطين زمان حافظند. حافظ بجز ناخرسندي و ناخشنودي كه با محمدبن مظفر دارد با حاكمان ديگر زمان خود روابطي نزديك و محترمانه دارد.سعدي شيخ است و حافظ خواجه. به عبارت ديگر سعدي در حوزهي انديشههاي ديني هرگز آن بيپرواييها، تشكيكها و ترديدهاي حافظ را ندارد و حافظ به دليل تمركز مدام بر چيستي و چگونگي هستي، آن زودباوريها و سادهپنداريهاي سعدي را ندارد. در اين موضوع حافظ به خيام شبيهتر است تا سعدي.سعدي دست كم در آينهي آثارش به رعايت موازين شرعي و پايبندي به گفتار و كرامات اهل عرفان توجه و علاقهي ويژه دارد اما حافظ ـ اگر هم براي مقابله با حاكميت ريا و زهد عصر خويش باشد ـ به رندي و ميپرستي و زهدستيزي شهره است. انگار حافظ بيشتر متعلق به عالم غيب است و سعدي بيشتر متعلق به عالم شهود.حافظ مضمون سرودههاي خود را بيشتر از زبان پيرِ مغان، پيرِ ميفروش، هاتف غيبي و شخصيتهايي از اين دست بيان ميكند، گويي واقعاً از عالم غيب الهام ميگيرد و همواره در اين فضا گردش ميكند و شايد همين توجه به عالم غيب و سرگرداني و تحير در اين عالم است كه حافظ را به بيان انديشههاي خيامي نزديك كرده است.آيا همين دو عالم غيب و شهود و دريافتهاي متفاوت از اين دو عالم يكي از عواملي نيست كه در روان اين دو شاعر تأثير گذاشته و موجب شده است كه وحدت، انسجام، ارتباط عمودي و تشكل ذهني در غزليات سعدي قويتر از غزليان حافظ باشد؟ آيا وحدت و انسجام غزلهاي سعدي و پاشاني غزلهاي حافظ با اين دو عالم غيب و شهود و دريافتهاي متفاوت از آن دو عالم، ارتباطي ندارد؟سخن آخر آنكه به دشواري ميتوان سعدي و حافظ را براي تعيين برتري يك از آنها بر ديگري سنجيد و به نتيجه رسيد. شادروان محمدعلي فروغي سالها پيش گفته است: «سعدي درياست و حافظ كوه است.» سعدي همچون دريا زيبا، گسترده و تماشاييست و حافظ همچون كوه سربرافراشته، باشكوه و شگفتانگيز است. چگونه ميتوان يكي را از ديگري برتر دانست؟!......
حرکت نوگرائی در غزل امروز فارس
دكتر كاووس حسنلي
..... فارس كه از سدههاي بسيار دور همواره با شعر و ادب زيسته و بدان نام برآورده است، امروزه نيز شاهد جريانهاي مختلف شعري است. از سنتيترين گونههاي شعر تا پيشروترين آنها امروزه در شيراز پديد ميآيد.چنانچه بخواهيم گونههاي مختلف شعر امروز را در شيراز و در فارس شناسايي و بررسي كنيم، به مجالي بسيار گسترده نيازمنديم. ناگزير در اين مجال اندك تنها، حركت نوگرايي در غزل فارس را به كوتاهي بازنگري و گزارش ميكنيم 1. دستهبندي غزل معاصر فارس:در يك دستهبندي كلي غزلهاي معاصر فارس را ميتوان در سه گروه دستهبندي كرد: غزلهاي سنتي، غزلهاي نيمهسنتي و غزلهاي جديد. بيگمان بسياري از غزلهايي كه در هر كدام از اين دستههاي سهگانه جاي ميگيرند، با هم تفاوتهاي آشكار دارند، اما براي پرهيز از تقسيمبنديهاي جزيي و براي بازخواني بهترِ كارنامهي غزل فارس، اين دستهبندي از نگاه نگارنده، شايستهتر به نظر ميرسد.1. غزل سنتي: بخشي از شعر معاصر فارس در همان حوزههاي سنتي شعر فارسي و در ادامهي شيوهي دورهي بازگشت پديد آمده است. اينگونهي شعري از نظر مقدار و حجم شعر بيشتر از همه و از نظر تأثير و ماندگاري كمتر از ديگر انواع شعر است.معاصر بودن جنبههاي مختلف دارد: برخي از شاعران اندكي معاصرند، برخي تقريباً معاصرند و برخي بسيار معاصرند. بيگمان كساني كه در همهي حوزهها و عرصهها آشناييزدايي و نوآوري ميكنند، از ديگران معاصرترند.برخي از شاعرانِ معاصر فارس با اشتياق به شعر گذشتهي فارسي و با پرهيز از ورود به جريانهاي تازهي شعري، همان شيوههاي گذشته را پيروي و در آنها طبعآزمايي كردهاند. در بيشتر اين سرودهها هنوز فضاهايي چون كاروان، وادي، ابل، زنگِ درآ و مانند آن و تصويرهايي چون كمان ابرو، قد سرو، موي ميان و ... وجود دارد.در جلد دوم كتاب «سيماي شاعران فارس در هزار سال» ـ تأليف استاد حسن امداد ـ 173 نفر از شاعران معاصر فارس معرفي شدهاند كه بيش از دوسوم اين شاعران، همان شاعراني هستند كه در دستهي شاعران سنتي جاي ميگيرند، كساني چون صورتگر، پيروي، ازخاك، كاشاني، نورانيوصال، سيدعلي مزارعي، علياصغر عرب و ... و امروزيترها، كساني همچون: هوشنگ فتي، صدرا ذوالرياستين، ناصر امامي، مباشر، جمالي و... البته شكي نيست كه شعر شاعران پيشگفته كاملاً شبيه به هم نيست و برخي از آنان در بعضي از غزلهاي خود، در حدود واژگان و تركيبها، صورتهاي خيالي و گاهي محتوا و مضمون، نوگراييهايي كردهاند، اما هنگاميكه كارنامهي غزلسرايي آنها بررسي ميشود، ـ به ويژه در حوزهي زبان ـ در اين دسته در كنار هم جاي ميگيرند. 2.غزل نيمهسنتي: غزل برخي از شاعران فارس نوتر از غزل شاعرانِ پيشگفته است. اين شاعران تلاش كردهاند تا بجز نوگراييهايي كه در حوزهي خيال و مضمون دارند از ماندن در زبانِ كهنهي شاعران گذشته پرهيز كنند و خود را از آن فضا بيرون بكشند.اين دسته از شاعران نيز همسان و همانند نيستند نوگرايي و نوجويي برخي از آنها بسيار بيشتر از برخي ديگر است. اما باز هم مطالعهي پروندهي كاملِ شعري اين شاعران، آنها را در اين دسته گرد آورده و در كنار هم نشانده است. نگاه اين شاعران به شعرهاي آزاد معاصر نگاهي تلخ و منجمد نيست، بلكه در كارنامهي شعري بيشتر اينان شعر آزاد هم وجود دارد.از اين گروه ميتوانيم كساني را چون: هاشم جاويد، اورنگ خضرايي، حسن اجتهادي، پرويز خائفي، غلامحسن اولاد، شاهپور پساوند، نصرالله مرداني، كاظم شيعتي، شهرام شمسپور، محمدحسين همافر، عزيز شباني، شاهرخ تندرو صالح، خسرو قاسميان، و از جوانترها، رحمانيان، محسن رضوي، محمدامين فصحتي، غلامرضا كافي و ديگران نام ببريم.در شعر اين گروه قالب غزل از قالبهاي ديگر گذشته برجستهتر شده است. تفاوت اين سرودهها با سرودههاي كاملاً سنتي، بيشتر در شيوهي سادهي بياني، نزديك شدن به زبانِ مردم، صور تازهي خيال و جزيينگري و فردگرايي است. اما شكل ذهني بسياري از اين غزلها همانند غزلهاي سنتي است و پيوند طولي ابيات اين غزلها همچنان ضعيف مانده است. و زندگي واقعي امروز كمتر در شعر نمود يافته است.3.غزل جديد: همانگونه كه پيش از اين اشاره شد شاعراني كه خواستهاند در غزل نوآوري كنند، هرگز همانند هم نيستند، برخي از آنها، تنها در حد بيان مضامين و مفاهيم جديد نوگرايي كردهاند، و در حوزههاي ديگر كاملاً سنتي ماندهاند، برخي از آنها به تصويرسازيهاي تازه روي آوردهاند و در حد آفرينش صورتهاي تازهي خيال از شعر گذشته فاصله گرفتهاند. برخي ديگر با فاصله گرفتن از مفهومهاي كلي و روي آوردن به عينيتهاي جهان پيرامون خود، كوشيدهاند تا سرودههايشان چونان آينهاي روشن، تصويرهاي زندگي امروز را بازتاب دهد. بيشتر اين سرودهها بدون رخداد حادثهاي در زبان پديد آمدهاند، اما برخي ديگر از سرودههاي معاصر تنها همانندي كه با شعر گذشته دارند، در وزن عروضي آنهاست و بجز عنصر وزن، هيچ همساني با شعر سنتي ندارند.بخشي ديگر از شعر امروز فارس به ويژه در يكي از دو دههي اخير با زباني و فضايي كاملاً تازه، اما در همان قالب سنتي پديد آمده است :
من مردهام نشـان كـه زمـان ايستاده اسـت و قلب مـن كـه از ضربان ايستـاده است
مـانيـتـور كـنــار جـسـد را نـگـاه كــن يـك خط سبـز از نـوسـان ايستاده است
چـون لختـهاي حقيـر نشـان غمي بـزرگ در پيـچوتـاب يك شريان ايستـاده است
من رويتختنيست.مناينجاستزيرسقف چيـزي شبيـه روح و روان ايستاده است
شـايـد هـنـوز مـن بـشـود زندگـي كنـم روحـم هـنـوز دل نگـران ايستاده است
اورژانس كو؟ اتاق عمل كو؟ پزشك كو؟ لعنت به بخت من كه زبان ايستاده است
اصــلاً نـيــامـدنــد بـبـيـنـنـد مــردهام شـوك الكتريكـيشـان ايـسـتـاده اسـت
فريـاد مـيزنـم و بـه جـايـي نمـيرسـد فـريـادهـام تـوي دهـان ايـستـاده است
اشـك كـسـي بـه خاطـر مـن درنيـامـده جز اين سِرُم كه چكه كنان ايستاده است
اي واي ديـر شد، بدنم سرد روي تخـت تـا سردخانه يك دو خزان ايستاده است
آقـاي روح! رسـمـي شـده دادگـاهـتـان حـالا نـكيـر و مـنكـرتـان ايستاده است
آقـاي روح! وقـت خـداحافـظـي رسيـد دست جسد به حـال تكان ايستاده است
مـرگـم بـه رنـگ دفتـر شعرم غريب بود راوي قلـم بـه دستِ رمان ايستاده است:
يك روز زاده شد و حدودي غزل سـرود يادش هميـشـه در دلمـان ايستاده است
يك اتفـاق سـاده و معمولـي اسـت ايـن يك قلب خستـه از ضربان ايستاده است
در اين غزل ممنوعيتي براي ورود واژههاي غيرشاعرانه وجود نداشته است، شكل ذهني غزل و ارتباط عمودي ـ به ويژه به خاطر روايي بودن آن ـ حفظ شده است. زندگي امروز با اجزاي آن در شعر جريان يافته و هيچكدام از تصويرهاي آن از تصويرهاي مربوط به زندگيهاي قديمي نيست.اما در اين غزل هم هنوز برخي از ويژگيها و شگردهاي نو راه نيافته است؛ از آنجمله اين كه شكل نوشتاري غزل همانند گذشته با مصراعهاي هماندازه است. لحنِ شعر ثابت مانده و صداهاي گوناگون در آن شنيده نميشود برخي ديگر از شاعران امروز كوشيدهاند تا در سرودههاي خود از همهي گونههاي نوآوري بهره بجويند.شايستهي يادآوري است كه شناسايي و معرفي گونههاي مختلف نوآوري در غزل معاصر، هرگز به معني تأييد همهي آنها نيست. زيرا چنانچه در جايگاه ارزشگذاري قرار گيريم، متوجه ميشويم كه رفتار نوگرايانهي بسياري از شاعران جوان، بيريشه و خامانديشانه و در نتيجه بيهوده و خطرناك است. به راستي براي شاعرِ معاصر بودن (به معناي راستين خود) چارهاي جز شناخت شايسته و درك مناسب از دو عنصر مهم وجود ندارد: يكي زبان فارسي و ديگري زمان معاصر.همانگونه كه پيش از اين گفته شد. ميزان نوگرايي در سرودههاي مختلف متفاوت است. برخي از سرودهها تنها در صور خيال نوگرايي ميكنند، برخي در زبان، برخي در نگاه نو، برخي در ساختار و فرم و برخي ديگر در همهي حوزهها نوآوري ميكنند.در بعضي از غزلهاي نو بسياري از عناصر شعر آزاد معاصر حضور دارد؛ از جمله: شكستن هنجارهاي زباني، شيوهي بيان روايي، تركيب و تأليف لحنهاي مختلف، بيان نمايشنامهاي، شكستن شكل مرسوم مصراعها و گسستهنويسي آنها، حضور پديدههاي زندگي امروز، ساختار منسجم در روابط طولي شعر و موارد ديگر. ... در فارس امروز شاعراني مثل محمدحسين بهراميان، علي نسيمي، هاشم كروني، علي بهمني، رضاعلي اكبري، پورشيخعلي، مجتبي صادقي، طاهره خنيا و ديگراني مانند اينها غزل را متفاوت ميسرايند اگرچه همهي اينها و همهي سرودههايشان مانند هم نيست.اينگونه از غزل با نامهاي گوناگوني خوانده شده است: غزل فرم، غزل متفاوت، غزل پستمدرن، غزل زباني و …اما ميتوان ويژگيهاي مشترك بيشتر اين غزلها را اينگونه برشمرد: * وقوعگرايي، توجه به مسائل جديد زمانه و پرداختن به روابط تازهي اجتماعي.* ورود واژههاي تازه به شعر بومي، محاورهاي، خارجي.* روي آوردن به شعر گفتاري و فاصله گرفتن از صورتهاي تكراري خيال شعر گذشته.* برجسته شدن عنصر روايت و داستانپردازي در غزل.* هنجارشكنيهاي پي در پي و آشناييزداييهاي زباني.* بيان نمايشنامهاي با تأكيد بر گفت و گو و تغيير لحن و گفتار در غزل.* به هم ريختن صورت منظم نوشتاري براي ديداري كردنِ مقصود * توجه به پيوند طولي بيتهاي غزل.* تأثيرپذيري از تصرفات زبانيِ شعر آزاد.* محدود شدن وزن غزلها.اين بخش از شعر، امروزه متأسفانه دچارِ مشكلاتي شده است؛ يكي از آنها همسانسرايي و تقليدِ مشمئزكنندهاي كه در بسياري از اين غزلهاست؛ تصويرهاي تكراري «زن»، «بانو» يا «دختر» كه روي صندلي نشسته يا كنار كيوسك تلفن ايستاده يا در ايستگاه قطار و قرار و مدار و شماره تلفن و ... و خوردن قرص و خودكشي و ... .شعر گذشتهي ايران شعري فاخر، فخيم و معمولاً عفيف بود. برخي از شاعرانِ جوان امروز متأسفانه به بهانهي نوجويي و نوگرايي به مبارزه با آن نگرشِ عفيف گذشته پرداختهاند و به گونهاي زشت و مبتذل مسايل ركيك جنسي و شهواني را عريان باز ميگويند، تا متفاوت گفته باشند. و در اين مسير برخي از دخترها از پسرها پيشي گرفتهاند و بعضي اوقات، جسورانه و بيپروا، اجزاي اندامشان را در ويترين شعرشان به نمايش ميگذارند.سخن آخر آنكه:شعر معاصر فارس، در حوزهي غزل، از سنتيترين گونهها تا جديدترين آنها را تجربه كرده است. حركت نوگرايي در غزل معاصر فارس، همراه با جريانهاي نوانديشي در كشور، آرام آرام پديد آمده و نسل به نسل نوتر شده است.برخي از غزلهايي كه امروزه در فارس سروده ميشوند، از همهي شگردهاي نوآوري بهره بردهاند و از وزن آنها كه بگذريم، هيچ تفاوتي با پيشروترين شعرهاي آزاد ندارند.
داستانک
سروش امامی راد
پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد.
دست برد و از جیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون آورد.
در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: «صدقه عمر را زیاد می کند.»
منصرف شد.
اخبار انجمن:
* خانواده مهرورزان چند ماهیست که با مشارکت اعضاء، صاحب صندوق قرض الحسنه اختصاصی با همین نام شده است تا در کنار فعالیت های ادبی خود، سهمی در به انجام رساندن امور روزمره اعضاء داشته باشد. این صندوق با مدیریت علیرضا طیبی تا به امروز 27 عضو دارد.
* انجمن ادبی مهرورزان در ماه مهر و آبان با توجه به فرا رسیدن پائیز و نزدیک شدن به فصل نزول رحمت الهی، مسابقه پیام کوتاه با موضع باران برگزار کرد که با استقبال بسیار خوبی روبرو گردید که در نهایت به بهترین پیامک ها به قید قرعه جوایزی اهداء گردید.
* همزمان با سالروز تشکیل انجمن ادبی مهرورزان،( 7 بهمن ماه) جهت انتخاب اعضاء شورای انجمن مراسم رای گیری با حضور تمامی اعضاء انجمن چه اعضاء فعال و چه غیر فعال صورت می گیرد.(دوستانی که مایل عضویت در شورای انجمن وهستند، تا دو هفته قبل از تاریخ مذکور اعلام آمادگی کنند)
* اعضاء انجمن علاوه بر جلسات هفتگی میتوانند با مراجعه به نشانی اینترنتی
zar-mehr.blogfa.com نیز میهمان خانه خود باشند
در گذشت طاهره صفار زاده
شاعر ، نویسنده، محقق و مترجم
دکتر طاهره صفّارزاده شاعر، نويسنده، محقق و مترجم در 27 آبان 1315 در سيرجان در خانوادهاي متوسط كه پيشينهاي عرفاني داشتند متولد شد. در6 سالگي تجويد و قرائت و حفظ قرآن را در مكتب محل آموخت. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در كرمان گذرانيد. نخستین شعر را در 13 سالگي سرود كه نقش روزنامه ديواري مدرسه شد .نزد ملت ايران شهرت طاهره صفّارزاده با شعر "كودك قرن" پديد آمد. در امتحان ورودي دانشگاه در رشتههاي حقوق، زبان و ادبيات فارسي، و زبان و ادبيات انگليسي قبول شد و چون ترديد در انتخاب داشت خانوادهاش به استخاره رجوع كردند و در نتيجه در زبان و ادبيات انگليسي ليسانس گرفت ، براي ادامه تحصيل به انگلستان و سپس به آمريكا رفت.دکتر طاهره صفّارزاده پايهگذار آموزش ترجمه به عنوان یک علم و برگزارکننده نخستین "نقد عملي ترجمه" در دانشگاههاي ايران محسوب ميشود. طاهره صفّارزاده در زمينه شعر و شاعري نیز به دليل مطالعات و تحقيقات ادبي به معرفي زبان و سبك جديدي از شعر با عنوان شعر "طنين" توفيق يافت كه در آغاز بسيار بحثبرانگيز شد زيرا شعر مقاومت و طنز سياسي، حكومتپسند نبود. سرانجام در سال 55 به اتهام نوشتن شعر مقاومت ديني از دانشگاه اخراج و برای دومین بار به خانهنشينی و فراغت اجباری رفت.. كتاب "سَفَر پنجم" او كه دربرگيرنده اشعار مقاومت با مضامين ديني است در سال 56 در دو ماه به سه چاپ با شمارگان سي هزار رسيد. در آغاز نهضت اسلامي، به كمك نويسندگان سرشناس و متعهّد مسلمان به تأسيس مركزي به نام "كانون فرهنگي نهضت اسلامي" اقدام كرد. از دیگر اقدامات ارزشمند وی ترجمه قرآن کریم به سه زبان می باشد. در مدت مسئوليت او حدود 300 هنرجو در رشتههاي سينما، عكاسي، تئاتر، نقاشي، گرافيك، شعر و داستان، در آن مركز پرورش يافتند كه بعداً از دستاندکاران و مسئولان فرهنگي و هنري انقلاب شدند. روحش شاد!
از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب
می دانم آری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟
هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب
ها ... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ایکاش می دیدم به چشمانم خطا امشب
هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام کوچه ها را ‚ یک نفس هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی آرم ‚ تو که می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم ‚ بی تو ‚ تا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب
محمد علی بهمنی
آيا شود بهار كه لبخندمان زند؟
از ما گذشت، جانب فرزندمان زند
آيا شود كه بَرْشزنِ پير دورهگرد
مانند كاسههاي كهن بندمان زند؟
ما شاخههاي سركش سيبيم، عين هم
يك باغبان بيايد و پيوندمان زند
مشت جهان و اهل جهان بازِ باز شد
ديگر كسي نمانده كه ترفندمان زند
ناني به آشكار به انبان ما نهد
زهري نهان به كاسة گُلقندمان زند
ما نشكنيم اگرچه دگرباره گردباد
بردارد و به كوه دماوندمان زند
رويينتنيم، اگرچه تهمتن به مكر زال
تير دوسر به ساحل هلمندمان زند
سر ميدهيم زمزمههاي يگانه را
حتّي اگر زمانه دهانبندمان زند
محمد کاظم کاظمی
مي گفتم : « بالان
مي گفتند : « باران كوچولو ! باران !
و به خدا از آسمان فقط بالان مي باريد"
بالان مي بارد درست مثل باران
ابرها اما
هنوز با همان زبان هميشگي شان حرف مي زنند ...
حمیدرضا شکارسری
سرنوشت-
زردیم ، این قبول ، ولی پوک نیستیم
آری گرسنه ایم ، ولی خوک نیستیم
خلوت شدیم مثل درخت خزان زده
اما هنوز خالی و متروک نیستیم
با اینکه تیغ صاعقه از کف نهاده ایم
در تنگنای حادثه مفلوک نیستیم
یک چند سرنوشت ، چنین خواست ، ما ولی
پا بند این خرابه متروک نیستیم
از ماست آنچه بر سرما آمده است و بس
جز خود به هیچ دستی مشکوک نیستیم
حمید رضا شکار سری
این روزها خیلی نجیب شده ام . می گویند در نجابت به پدرم رفته ام
ناخنم چه زود بلند می شود.كمرم چه تند خمیده می شود. فارسی ِ اول كه یادتان هست « آن مرد با اسب آمد » آن اسب ، من بودم ! اکبر اکسیر
بمبي كه ...
بمبي كه سوز عشق تو در جان ما گذاشت
چندين هزار كشته و زخمي به جا گذاشت
چشمان عاشقت كه مرا تا خدا كشاند
قانون سختِ جاذبه را زير پا گذاشت
پل زد كمان ابروي تو بر پل صراط
درياي عَفو در عطشِ كربلا گذاشت
دريا كه دستِ تو، ملوانان كه مستِ تو
بر كشتياش چه خوب خدا ناخدا گذاشت
آتش كجا اثر به جمال خليل داشت؟
داغِ تو شعله روي دل خيمهها گذاشت
اي كاش در غلاف، دو پايش شكسته بود
تيغي كه دست بر رگِ خون خدا گذاشت
دستانِ بي حياي شب از آسمان به زور
خورشيد را گرفت و سَرِ نيزهها گذاشت
... گريه امان نداد؛ وَ ابهام شعر من
سرپوش روي عاقبت ماجرا گذاشت عباس احمدی ( معاصر)
چارده قرن
خواب ديدي شبي كه جلّادان فرش دارالخلافهات كردند
گردنت را زدند با ساتور، به شهيدان اضافهات كردند
ميخروشيدي: اينكه ميبينيد شيميايي است، موميايي نيست
نه! ابوالهولها نفهميدند، متّهم به خرافهات كردند
چارده سال ميشود ... يا نه، چارده قرن، سخت مي گذرد
بيقراري مكن، خبر دارم، سرفهها هم كلافهات كردند
زخم و كپسولهاي اكسيژن، چه ميآيد به صورتت، مؤمن!
تو بداني اگر كه تاولها چقدر خوشقيافهات كردند!
شهرها برج مست ميسازند، برجها بُتپرست ميسازند
شرق ما ـ حيف ـ غربِ وحشي شد، محو در دود كافهات كردند
فكر بال تو را نميكردند، روح ترخيص ميشد از بدنت
و تو بالاي تخت ميديدي، كفنت را ملافهات كردند
جا ندارند در هبوط خزه، سروها ـ جملههاي معترضه ـ
زود رفتي به حاشيه، اي متن ! زود حرف اضافهات كردند عباس احمدی( معاصر)
جاذبه
نیروی جاذبه شاعران را سر به هوا کرده است
برخلاف منجمها که هنوز سر به هوایند تمام سیبها افتاده اند و نیوتن
پشت وانت سیب زمینی می فروشد.
آهای، ،آقای تلسکوپ!
گشتم نبود، نگرد نیست! اکبر اکسیر
غارتگر كوه و دشت و جنگل! اي عشق!
اي رهزن ِ با نام مبدّل ! اي عشق!
محكوم به حبس ابدي در دل من
اي متّهم رديف اوّل ! اي عشق
مجنون شدم و شبي به راه افتادم
با ديدن ليلي به گناه افتادم
گفتم چندي به راه يوسف بروم
از چاله درآمدم، به چاه افتادم
هر چند كه يوسفي، زليخا نشوم
مجنون هم اگر شوي تو ، ليلا نشوم
يك بار ، تو يك بار فقط آدم شو
نامَردم اگر دوباره حَوا نشوم
مهدي جهانداري – اصفهان
سرنوشت
کسی که با سرشک غم عجین کرده سرشتم را
زمانی بی حضور من رقم زد سرنوشتم را
غریبه نیست گوشم با صدای لاتخف هایش
مگر دست قضا از هم بپاشد خشت خشتم را
" نصیحت گوی رندان را که با حکم قضا جنگست"
بگو پوشانده از چشمان تو کردار زشتم را
نمی گویم تبانی کرد با شیطان در این فکرم
چگونه باز پس گیرم از این و آن بهشتم را
کسی که واله را روی مدار جبر چرخانده است
خودش تغییر خواهد داد پیشانی نوشتم را
یدالله محمودی
دل نوشته مجروح
رفت افکار دلم سمت تفنگی مجروح
سمت یک قمقمه، خالی و فشنگی مجروح
زل زدم مات شدم ، روی زمینی بی روح
دست و پاهای جدا یوزپلنگی مجروح
گوشه ی سنگر زخمی نفس مردی رفت
پای دل خورد به یک قوطی رنگی مجروح
ذهن من گیج شد و خورد زمین افکارم
سرخی خون غزل ماند و سرنگی مجروح
همه دشت پر از عشق و عطش بود و امید
واژه ها مست به یک قالب و رنگی مجروح
خاطراتی به خط پاک شهیدان دیدم
پشت یک سنگر و بر تکه ی سنگی مجروح
دل نوشته است تمام ابیات شعرم
که نشسته است همه بر دل تنگی مجروح
چفیه ها ، قمقمه ها، دسته پلاکی خاکی
یادگاری همه از جبهه جنگی مجروح
ملیحه خدامی
فروغ ماه صیام
شهابی از افق سر زد، فروغی زآسمان بر شد
هلالی چون کلید جنت الماواش زیور شد
هلال ماه رحمت، ماه ذکر و ماه بیداری
هلال ماه قرآن، کز هزاران ماه انور شد
صیام آمد، مه مهمانی حق با محبانش
صیام آمد، مه قرآن، بهار دین و دفتر شد
صیام آمد، مه ذکر و دعا با خالق سبحان
صیام آمد، مه امر به حق و نهی منکر شد
روان دردی کشان جام وحدت در پی ساقی
به کف جام شفاعت مرتضی ساقی کوثر شد
هرآنکس خواند درس عشق در مکتب قرآن
به جان حق که سلمان شد، مسلمان گشت و بوذر شد
هر آنکس با دلی آلوده در این مه به دریا زد
در آخر همچو مردان خدا پاک و مطهر شد
اگر ای صدر از بار گنه دلخسته ای برخیز
صیام آمد ز نو دست تو بر دامان حیدر زد
نصرالله صدر متکلم